harfe del
ادامه مطلب
امیدوارم از این وبلاگ هم دیدن فرماید و لذت ببرید . پس به امید دیدار در وبلاگ جدید داستان های مینا.
از طرف دوستدار شما دوستان.:مینا:.

سلام . من اومدم . ولی این دفعه می خوام عکس های در خواستی شما رو بزارم.
میان زمین و آسمان ایستاده بود و به سختی ابرها را پارو می کرد . عرق از سر و صورتش می
چکید ولی دستانش از سرما کرخ شده بود . حس می کرد یک خواب زجر آور می بیند . زن داد
زد : ((مرد چرا خودتو خسته می کنی ، بیا پایین یکنفر رو پیدا کن تا برفارو پارو کنه .))
دیگه نمی دونم باید دلم رو به چه چیز این دنیا خوش کنم . هر چی فکر می کنم باز به بن بست می خورم . جاده زندگی من یک طرفه شده . و من از ترس انسان ها دلم می خواهد یه گوشه ای ترمز بزنم و برای همیشه استراحت کنم . دیگه هر چی گاز می دم ، به جلو حرکت نمی کنم و سرعت گذر لحظه ها در زندگی من هر دقیقه کمتراز دقیقه قبل می شود . یک احساس پوچ ، نمی دونم چرا احساس بی خود بودن به من دست داده . اصلا نمی تونم برای خودم تصمیم بگیرم . اصلا از این زندگی یکنواخت خسته شدم . نمی دونم برای چی احساس می کنم منتظرم . وای من از انتظار متنفرم . این احساس منو نابود می کنه . من خود را در میان مرداب زندگی تنها می بینم . و هیچ کس به یاری من نمی شتابد و من دارم در یغما فرو می روم ...
بخشیدن است هنگامی که فراموش کردن سخت می نماید
دستگیری است و رها نکردن
امیدوار که فردا چون امروز پر شکوه خواهد بود
باز گویی رازها و نجوا ها
و لذت بردن از شب های غرق در ستاره...
وقتي لباس فضانوردي تنش كردن گفتن :تو اولين مردي هستي كه پا بر آن سياره مي گذاري . از شدت شادي گريه مي كرد . ولي هنگامي كه توآن سياره فرود اومد و پرچم كشف شده به وسيله يه مريخي رو ديد ، اينقدر شوكه شد انگار يه پارچ آب يخ روي سرش خالي كرده باشن . چشمش رو كه باز كرد مادرشو با پارچ خالي ، بالاي تختخوابش ديد ...
دوستانه بگم ، زندگی صدها رنگ داره ولی تو نباید مثل آفتاب پرست در اثر محیط رنگ عوض کنی . بالاترین رنگ را که مشکی هست انتخاب کن تا هیچ رنگی در تو اثر نکند . ولی بگذار دلت سفید بماند ...
طلوع نگاهت را از پشت کوه غرورت به فال
نیک گرفتم
.چه زیبا بود جوشیدن چشمه زلال چشمانت
.اما مدتی است گه برق نگاهت را در درخشانترین
ستاره های تنهایی ام می بینم و آنها را در پشت شیشه خیال
خلاصه می کنم
. انگار دیر زمانی است که ندیدمشون .کم کم برایم غریبه خواهند شد
. ستاره من ، امشبرا در پشت کدامین ابر به سر می بری ؟
هر کجا هستی خوب بخواب
...
بگو با من ای رنگین تر از رویا ، چرا از آسمان
دیده ات این سان شهاب در دمی بارد.
چرا دستی درون سینه پر مهر تو ، هر لحظه
گویی گل اندوه می کارد .
چرا چشمت غم انگیز است ؟
چرا ای قبله گاه من ، نگاه تو همانند غروب
سرد پاییز است ؟
کسی آیا تو را در رنج می دارد ؟
مگر آیا نمی داند ، به یادت دختری شبها ، میان
بسترش بیدار می ماند !
بیادت اشک می ریزد ، برایت شعر می گوید ؟!
مگر آیا نمی داند ؟!
باران با خود گفت باید او را با خود همراه کنم ، دخترک تبسمی زد و با باران همراه شد . به این تر تیب که خزان همیشه همراه باران شد ...

با سلام خدمت همه دوستان عزیزم .
نمی دونم از کجا شروع کنم ، فقط می گم جای همه شما ها خالی بود .
البته من برای همه دوستانم دعا کردم و امیدوارم به زودی زود قسمت
تک تک شما عزیزان بشه .
خوب از امروز وبلاگ به همون منوال قبلی خودش برمی گرده و هر روز آبدیت می شه .
راستی تشکر می کنم از دستان طلایی شما که اینقدر زیبا می نویسن . من از همه دوستانی که به من لطف می کنند و نظرات زیبای خود را می نویسن کمال تشکر را دارم ، شما عزیزان به من ذوق نوشتن می دین.
منتظر سری داستان های جدید مینا باشید...

با سلام خدمت شما دوستان عزیز . امیدوارم اوقات خوشی را برای شما فراهم کرده باشم و هیچگاه از خواندن داستان های من خسته نشوید . دوستان عزیز من ، این برای اولین با است که جدا از داستان هایم دارم به صورت مکاتبه ای با شما حرف می زنم . عزیزانم من به مدت 5 روز از خدمت شما مرخص می شم به منظور سفری کوتاه به مشهد مقدس . شاید بعضی از شما ها بگین آخه این گفتن داشت ، بله گفتن داشت اولا به خاطر اینکه فکر نکنین من وبلاگ رو فراموش کردم ثانیا برای موفقیت تک تک شما خوبان حتما دعا می کنم . در این مدت هم به وبلاگ من سر بزنین و نظرات خود رو بگین آخه من از نظرات شما قوت می گیرم . دیگه مزاحم اوقات شریف شما دوستان عزیز نمی شوم . همه شما رو به خدای مهربون می سپارم .
خدا نگهدارتان ... 19 تیر 1384 .:مینا:.
اون شب همه جا رو می دید . همه شاد و خوشحال بودن . آخه این یه رسمه! صدای مهیبی دل همه رو لرزند . مادر گفت خدا کنه واسه کسی اتفاقی نیفته ولی ... یک سال گذشت و او حسرت می خورد . حالا دیگه همه جا رو سیاه می بینه و یاد خاطره چهارشنبه سوری پارسال می افته ...
هر روز می دیدمش و شاهد آب شدنش بودم . روز به روز ضیف تر می شد و داشت از پا در می آمد . تا بالاخره آن روز لعنتی در دستهای من کف کرد ، جان داد و تمام شد . و من ماندم و دستهای کثیف بدون صابون ...
:: این گل زیبا تقدیم به همه دوستان عزیزم . خوشحالم کنید با نظرات زیبایتان با تشکر .::مینا::.
گل سرخ کوچک مغرورانه به اطراف نگاه می کرد . به زیبایی خود می بالید .
تمام گل های باغچه به او حسادت می ورزیدن . تا اینکه باغبان یک گل زیبای دیگر را در کنار او قرار داد . گل سرخ کوچک نمی توانست وجود او را تحمل کند . هر روز ضعیف تر می شد . گلبرگ هایش دیگر آن طراوت اول را نداشتن.
کم کم تمام گلبرگ هایش ریخت . تا اینکه باغبان آن آیینه کوچک را از خاک در آورد . دیگر دیر شده بود . آن گل سرخ کوچک حتی تحمل وجود خودش را هم نداشت ...
مرد مستی در حال رانندگی از جاده منحرف شد و در حال پرت شدن به دره توانست شاخه ای را بگیرد... خدایا مرا نجات بده... فرشته گفت آیا به او اعتماد داری؟ مرد گفت بله ، دیگر لب به مشروب نمی زنم ، اصلا هر چه او بگوید . فرشته تبسمی زد و گفت پس شاخه را رها کن ...
آیا آدم حساس و شاعر پیشه ای هستید ؟؟؟
برای اینکه به میزان احساسات خود پی ببرید به سوالات پاسخ داده و برای هر جواب آری یا نه به طوری که مقابل سوالات نوشته شده است نمره ای بگذارید . بعد از آنکه به تمام سوالات پاسخ دادید و نمره آن را بدقت منظور کردید سپس نمره های داده شده را جمع ببندید .
جمع کل اگر از 30 تا 33 باشد دلیل کمال احساسات شما است.
از 21 تا 29 احساسات طبیعی شما را نشان می دهد .
از 10 تا 20 نشانه سردی و کم حسی شماست .
اگر از 10 کمتر باشد دل شما مثل سنگ سیاه می ماند .
1- آیا از شبهای مهتابی لذت می برید ؟ آری=4 ، نه=صفر
2- آیا موزیک ملایم و غم انگیز را بیشتر دوست دارید؟ آری=4 ، نه=صفر
3-آیا گاهگاه در فکر و اندیشه های دور و دراز فرو می روید؟ آری=5 نه=0
4-اگر گل قشنگ، باغ زیبا، چمن دلفریب یا منظره طبیعی دلکشی ببینید بی اختیار شاد و خرسند می شوید؟ آری=5 ، نه=صفر
5-آیا داستان های را که به خوبی و خوشی پایان می یابند بیشتر دوست دارید؟ آری=5 ، نه=صفر
6-اگر حیوانی را زخمی و ناتوان ببینید متاثر می شوید؟آری=5 ، نه=صفر
7-آیا اطفال و حیوانات خانگی را بی اختیار نوازش می کنید؟آری=5 نه=0